![]() |
![]() |
|
| فرهنگي, اجتماعي, خبري و کامپيوتر |
|
اگر دوباره به دنيا ميامديد چه کار مي کرديد؟دوباره همين کارها را ميکرديد يا نه ؟
البته آب ريخته را نتوان به کوزه بازگرداند ولي ميتوان راجع به آن فکر کرد. من اگر عمر دوباره داشتم اشتباهات بيشتري مرتکب ميشدم همه چيز را آسان ميگرفتم . فقط بعضي از رويدادهاي دنيا را جدي ميگرفتم . از زندگي اولم ابله تر ميشدم . اهميت کمتري به بهداشت ميدادم . بيشتر به مسافرت ميرفتم . از کوهاي بيشتري بالا ميرفتم در رودخانه هاي بيشتري شنا مي کردم . بستني بيشتر ميخوردم و اسفناج کمتر .مشکلات واقعي بيشتري ميداشتم و مشکلات واهي کمتري . دوستهاي بيشتري پيدا ميکردم و لحظات بيشتري با آنها مي گذارندم و بيشتر ميخنديدم و بیشتر عاشق ميشدم و زير باران بيشتر ميماندم . و حتما بيشتر گريه مي کردم . اگر عمر دوباره داشتم ، وقت بهار زودتر پابرهنه را مي رفتم و وقت خزان ديرتر به اين لذت خاتمه ميدادم . اگر عمر دوباره داشتم گلوله هاي کاغذي بيشتري به معلم ها پرتاب ميکردم سگ هاي بيشتري به خاته مياوردم . ديرتر به رختخواب ميرفتم و کمتر مي خوابيدم . به ماهيگيري بيشتري ميرفتم . پايکوبي و دست افشاني بيشتر مي کردم . سوار چرخ و فلک بيشتر مي شدم و به سيرک بيشتر مي رفتم . با پدرم بيشتر دوست ميشدم . در روزگاري که تقريبا همگان وقت و عمرشان را وقف بررسي و وخامت اوضاع مي کنند ، من برپا ميشدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم.زيرا من باويل دورانت هم عقيده ام که مي گويد : "شادي از خرد عاقل تر است" . اگر عمر دوباره داشتم گل مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم اثر دون هرالد با کمي تصحيح |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:26 توسط لاک پشت |
|
|
ميدونيد همه ناسا ايرانيند ؛ ميدونيد مايکروسافت تمام مديرانش ايرانيند ، ميدونيد ايران اولين کشوريکه تمدن داشته ، ميدونيد منشور حقوق بشر مال کوروش کبير بوده ، ميدوني حافظ و خيام و فردوسي و سعدي يک سري شاعر ديگر کتاباشون در جهان چقدر فروش داره و در آخر ميدونيد ايراني ها چقدر باهوشند . .....
و جالبه وقتي توي يک سايت عضو ميشيم مثل اورکات زباني را که صحبت ميکنيم رو مينويسيم انگليسي ، اولين عکسهاي رو هم که براي خودمون انتخاب ميکنيم عکسهايي است که در خارج از ايران انداختيم خارج اصولا جاي باحاليه حتي ۴ روز و ۳ شب دبي توي يک هتل ۳ ستاره يک شهر مسخره که چپ ميري راست ميري يک مشت ايراني مي بيني.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 13:15 توسط لاک پشت |
|
|
نميدونم شبانه روز دارم فکر ميکنم کلي مطلب دارم و به ذهنم ميرسه که توي اين وبلاگ بنويسم ولي وقتي ميام پاي کامپيوتر هيچي يادم نمياد . يک بابايي يک زماني ميگفت آقا هرچي ميخواي بنويسي رو اول بگو ضبط کن وبعد بنويس ولي من هيچ موقع اينکارو نکردم البته وسايل اش رو تا حدودي مهيا کردم اول يک واکمن دزديم که ضبط هم ميکرد ولي به آداپتورم نخورد مسخره است نه ! آداپتور مقبولي هم پيدا نشد که بدزدم آخه زورم مياد بخرم من اصولا چيزهايي رو که زورم مياد بابتش پول بدم را ميدزدم خلاصه اينجوري شد که بي خيال شدم. و اگر يک موقع چيزي از وسايلتون گم شد ميتونيد به عنوان يک دزد روي من حساب کنيد البته اقلام مورد علاقه من براي دزدي شامل موارد زير است : خودکار ، خودنويس و اصولا لوازم التحرير باحال ، نوار ، سي دي ، فيلم ، کتاب و وسايل الکترونيکي . با پول و طلا اينها در مدار کم کاري ندارم . خلاصه که من به جاي نويسنده شدم يک دزد .
فکر کنم بهتره روي کاغذ بنويسم . تا ببینم از کي شروع ميکنم به نوشتن شايد يک روز ديگر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 13:5 توسط لاک پشت |
|
|
نمي دونستم اسم وبلاگ را چي بگذارم هرچي فکر کردم به نظرم مسخره اومد اول خواستم بگذارم آرزو ولي چون اسم خانوم دوستم آرزو است گفتم شايد سوتفاهم بشه بعد خانومم گفت که اسم سايت بگذار منو و بقيه يک ذره فکر که کردم ديدم نه اينم جواب نميده اسم بايد يک سيلابي باشه بعد رفتم تو مايه هاي جک و جونور خرس نه خوب نيست چون ممکنه با خودم سوتفاهم بشه ، گربه و آهو اينها خيلي دخترونه است ، پلنگ و ببر اينها هم که بي کلاسه ، دايناسور باحاله که اونم پيچيده نسلش رو منظورم است . خلاصه تلوزيون داشت تخم گذاري لاک پشت ها رو نشون ميداد منم استفاده کردمو اسم وبلاگم را گذاشتم لاک پشت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 مرداد1385ساعت 15:3 توسط لاک پشت |
|
![]() نميدونم چي ميخوام بنويسم ، فقط ميدونم ميخوام حتما يک اثري از خودم بگذارم شايد در حد موناليزاي داوينچي يا شايد آفتابگردون ونگوگ به هرحال شايد روزي اين نوشته هاي من خيلي گل بکنه و به بگن يارو ( يعني من ) خيلي از زمان خودش جلوتر بوده .حالا از بچگي دوست داشتم نويسنده بشم ولي خوب نشدم 4 ، 5 تا هم داستان نوشتم ولي همش در حد فيلم هاي ايرج قادري بود و يا کتابهاي ر . اعتمادي . به نظر من هنر يک جور دادزدنه آدم اون چيزهايي رو که ميخواد بگه و نميتونه تو آثارش داد ميزنه حالا يک موقع دادش ميشه تو مايه هاي صداي ابي (اينو بگم که من خيلي به ابي علاقه ندارم وشايد از ابي هر چي خواننده ايراني حالم به هم ميخوره ولي ابي يک سمبل در مورد صدا؛ مثل بيل کلينتون در جنتلمني ، مثل سوپر من در مديريت بعدا انشالله در مورد سمبل در ادبيات فارسي بيشتر صحبت ميکنم ) يک موقع هم اين استعداد و هنر ميشه جلال همتي خلاصه مختلفه حالا اينجا اين اولين داد من بود و اميدوارم روزي حداقل مجسمه منوکه قطعا مجسم کوچکي هم نخواهد بود سر در يک جايي يا توي يک ميدوني بگذارند شايد هم اسم منو بگذارند روي يک محلي مثلا آبريزگاه بابک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 9:25 توسط لاک پشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عمومي |
|
RSS
|